تکلیف دستور موقت دیوان عدالت اداری با صدور قرار عدم صلاحیت رسیدگی از این مرجع

تکلیف دستور موقت دیوان عدالت اداری با فرض قرار عدم صلاحیت رسیدگی

آنچه که بعضا در اذهان به عنوان سوال مطرح می‌شود این است که چنانچه یکی از شعب دیوان عدالت اداری پس از احراز سه رکن ضرورت، فوریت و تعسر در اجراء تا پیش از صدور رای خواسته اصلی، اقدام به صدور دستور موقت برابر ماده ۳۵ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری نماید ولی پس از صدور دستور موقت،مرجع متولی رسیدگی به خواسته اصلی،اساساً رسیدگی به شکایت را در صلاحیت خود ندانسته و در صلاحیت سایر مراجع قضایی دادگستری تشخیص دهد و پرونده را با صدور قرار عدم صلاحیت به مرجع صالح ارسال نماید،تکلیف دستور موقت صادره چه میشود؟ خاصه در فرضی که اساساً در قرار عدم صلاحیت نفیا یا اثباتا هیچ اشاره‌ای به وضعیت دستور موقت نشده باشد.

سوال اساسی این است که آیا دستور موقت صادر گردیده شده به قوت خود باقی است یا خود به خود منتفی می گردد؟

کمیسیون آیین دادرسی دیوان عدالت اداری طی نظریه مشورتی شماره ۹۰۰۰/۲۰۰/۸۵۷۸/۲۳۰ مورخ ۱۳۹۸/۰۴/۲۶ اظهار نظر نموده :

《که به موجب تبصره ماده ۳۵ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری دستور موقت تاثیری در اصل شکایت ندارد و در صورت رد شکایت یا صدور قرار اسقاط یا ابطال یا رد دادخواست اصلی دستور موقت نیز لغو می‌گردد》. بنابراین با عنایت به اینکه در تبصره مذکور صدور قرار عدم صلاحیت در عداد موارد لغو دستور موقت ذکر نشده است.و با توسل به اصل استحصاب در صورت عدم لغو دستور موقت از سوی قاضی صادر کننده ، دستور موقت کماکان به قوت خود باقی خواهد ماند.

[ پ.ن به نظر می رسد این قاعده در خصوص دستور موقت هایی که از مراجع قضایی غیر از دیوان عدالت اداری نیز صادر می گردد ساری و جاری باشد بدین مفهوم که چنانچه به هر دلیلی خواهان دعوی در محاکم حقوقی تقاضای دستور موقتی را بنماید که نهایتاً منجر به صدور آن گردد ولیکن دعوی اصلی خود را در مرجع دیوان عدالت اداری طرح نماید بنابراین تا زمان صدور دستور موقت در آن مرجع این دستور همچنان به اعتبار و قوت خود باقی خواهد ماند.

این مطلب کاربردی را هم از دست ندهید : شرایط اعتراض به قرار عدم صلاحیت دیوان عدالت اداری

کریمی وکیل تخصصی دعاوی شهرداری و دیوان عدالت اداری-۰۹۱۲۵۲۵۳۸۲۴

معنای املاک همجوار برای اعتراض در دیوان عدالت اداری

این مطلب که توسط اینجانب وکیل متخصص امور شهر‌داری تهیه شده به این موضوع می پردازد که معنای املاک همجوار برای اعتراض در دیوان عدالت اداری چیست؟

برابر ماده ۲ قانون آیین دادرسی مدنی مصوب ۱۳۷۹« هیچ دادگاهی نمی‌تواند به دعوای رسیدگی کند مگر اینکه شخص یا اشخاص ذینفع یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی آنان رسیدگی به دعوا را برابر قانون درخواست نموده باشد».

ذینفع واژه‌ای است که در بسیاری از قوانین از جمله تبصره ۲ ماده ۱۶ قانون دیوان عدالت اداری مصوب ۱۳۹۲ نیز آمده است و شرط طرح دعوی در مرجع مربوطه را ذینفعی طراح شکایت یا دادخواست در مرجع قضاوتی دانسته است.
به هر روی اینکه ذینفع کیست؟ یا چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟صراحتاً در قانون دیوان عدالت اداری و حتی قانون آیین دادرسی مدنی نیامده اما آنچه که از مسلمات حقوقی و حتی بدیهیات آن برمی‌آید ذینفع کسی است که نفع شخصی و مستقیم در موضوع دعوی مطروحه داشته باشد که عدم طرح‌ آن می‌تواند خسارتی را برای وی به همراه بیاورد.
با صرف نظر از تعاریف ذینفع یا مشخصات آن، آنچه که بخش قابل توجهی از دعاوی دیوان عدالت اداری را به خود اختصاص می‌دهد اعتراض همسایگانی است که نسبت به رای کمیسیون ماده 100 شهرداری در قبال املاک همجوار  و بابت تخلفات ساختمانی صادر می گردد و یا اینکه شهرداری برای ملک همجوار و همسایه پروانه ای را صادر نموده و بنای احداثی که دایر مدار این پروانه می باشد ،موجب سایه اندازی،مزاحمت یا اشرافیت ملک مجاور آن خواهد شد.
حال سوال این است که چه املاکی به عنوان املاک همجوار در این گونه دعاوی شناخته شده و می توانند تقاضای ابطال پروانه ملک همسایه را نمایند یا می توانند اعتراض به رای کمیسیون ماده 100 را مطرح نمایند؟
رویه قضایی برابر آراء متعدد هیات عمومی دیوان عدالت از جمله رای ۸۱۲ مورخ  ۱۳۹۶/۰۹/۲۰و شماره ۲۱۵ مورخ  ۱۳۶۹/۰۹/۲۰  اجازه داده که املاک همجوار به عنوان ذینفع در طرح دعوا شناخته شده و امکان طرح شکایت علیه شهرداری بابت رای ماده صد و یا شهرداری بابت صدور پروانه ساختمانی خلاف مقررات را داشته باشند اما هیچگاه تعریف مشخصی از املاک همجوار ارائه ننموده است و این ابهام موجب تشتت آراء و یا اشتباه مالکین در تلقی استحقاق یا عدم استحقاق خویش در طرح شکایت در مراجع قضاوتی از جمله دیوان عدالت اداری گردد و در نتیجه منجر به افزایش بی رویه دعاوی واهی و بی‌نتیجه خواهد شد. اما پس از جستجوی فراوان اینجانب
وکیل متخصص امور شهرداری نظریه مشورتی را تحصیل نموده که می‌تواند برای اشخاص حقیقی یا حقوقی جهت احراز ذینفعی خویش در طرح دعوی در دیوان عدالت اداری باشد
برابر نظر مشورتی شماره ۹۰۰۰/۲۰۰/۲۷۸۲۰/۲۳۰ مورخ ۱۳۹۸/۱۲/۰۳ کمیسیون اراضی، اقتصادی و شهرسازی دیوان عدالت اداری در پاسخ به رفع ابهام از رای شماره ۸۱۲ مورخ ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ هیات عمومی دیوان عدالت اداری،(همسایه مجاور صرفاً، همسایه‌ ی دیوار به دیوار ملک در ابعاد اربعه آن اطلاق می گردد و به سایرین تسری ندارد ).

پس به نظر می‌رسد منظور از همسایه ذینفع مجاور همسایه ای است که دیوار ملک وی چسبیده به دیوار بنا و ساختمانی است که دارای تخلف ساختمانی و سپس رای ماده ۱۰۰ بوده یا برای آن پروانه خلاف صادر گردیده باشد.
این مطلب کاربردی را هم از دست ندهید : صفر تا صد نحوه ابطال رای کمیسیون ماده ۱۰۰ در دیوان عدالت اداری

کریمی وکیل دعاوی دیوان عدالت اداری و شهرداری-۰۹۱۹۴۵۰۴۰۷۹_۰۹۱۲۵۲۵۳۸۲۴

وکیل برای دیوان عدالت اداری تهران

اگرچه دیوان عدالت اداری ثبت موسسات حقوقی را در ادارات ثبت شرکت ها تجویز و ممکن نمود اما دارا بودن موسسه حقوقی به معنای اجازه وکالت در محاکم قضائی و دیوان عدالت اداری نمی باشد اغلب موسسین موسسات حقوقی اشخاصی هستند که دارای پروانه وکالت رسمی دادگستری جهت وکالت در مراجع قضایی نبوده و تنها نام موسسه حقوقی را با خود به یدک می کشند بدین معنا که این افراد با تاسیس موسسات حقوقی با جذب پرونده‌های مختلف به طرق گوناگون و ارجاع آن ها به وکلای دادگستری درصدی از حق الوکاله را یا لااقل بگویم درصد کوچکی از حق الوکاله را به وکیل پرونده پرداخت نموده و قاطبه آن را برای خود برداشت می نماید.

بدون هیچ گونه مسئولیت قانونی در پاسخ گویی به موکلین در حالیکه وکیل مربوطه بار مسئولیت پرونده را بر عهده گرفته و بخش جزئی از حق الوکاله نصیب وی شده و شاید همین وکیل ادعا می‌نماید که تنها مطابق قرارداد خویش با موسسات حقوقی بخشی از حق الوکاله به وی پرداخت شده و در مقابل کلیه پرداختی های موکل هیچ گونه مسئولیتی ندارد.
بنابر این لازم است قبل از مراجعه به موسسات حقوقی جهت طرح دعوی دانسته شود که برای طرح دعوی در دادگستری نیاز به واسطه و میاندار نبوده و می‌توان به طور مستقیم با وکلای دادگستری در ارتباط بود وکلایی که به طور رسمی و قانونی از مراجع مربوطه پروانه وکالت دریافت نموده و اختیار طرح دعوا در مراجع قضایی و رسمی را دارند البته ناگفته نماند که کاراموزان وکلا وکالت به جز موارد معدود نیز می توانند در همه دعاوی شرکت نموده و در آن وکالت نمایند بنابراین تنظیم وکالت با موسسات حقوقی جهت پیگیری پرونده در هر مرجعی تاثیری در کندی و یا سرعت جریان رسیدگی نداشته و در نهایت این مرجع قضایی است که فصل خصومت می نماید و ادعای تضمین در نتیجه پرونده و یا ارتباط با مسئولین و قضات متولی رسیدگی به پرونده از مصادیق بارز دخالت در امر قضا و چنانچه از این محل وجهی نیز به دست آید کلاهبرداری محسوب خواهد شد بنابراین برای طرح دعوی در مراجعی همچون دیوان عدالت اداری نیاز به دستیابی به موسسات حقوقی و هر گونه واسطه دیگری نمی باشد بلکه آنچه که مهم است تخصص وکیل است که در موضوعی که به وی ارجاع می گردد دارای تجربه دانش کافی باشدبه هر حال مطابق آنچه که آمارها نشان می دهد متاسفانه روز به روز اقبال مردم برای مراجعه به دلالان و واسطه گران جهت انجام امور قضایی خویش بیشتر می‌شود افرادی که با سوء استفاده از اضطرار دیگران و با دریافت مبالغ کلانی وعده موفقیت و تضمین درصدور آرا را به نفع مراجعینن را می دهند که به نظر می رسد با وجود ابلاغ اوراق قضایی از طریق سامانه ثنا و طرح دادخواست از طریق دفاتر خدمات قضایی همچنان از تعداد این کلاهبرداران و دلالان  کاسته نشده و مردم به دلیل اطاله دادرسی ناشی از رسیدگی و همینطور مشکلات ناشی از اجرای احکام سعی دارند از طریق غیر قانونی و غیر متعارف مشکلات خود را مرتفع نمایند به هر حال فراموش نگردد که مراجعه به اشخاص کلاهبرداری که داعیه ارتباط، آشنایی با مراجع قضایی و مسئولین دست اندرکاران دارند نه تنها مشکلی را برطرف نمی سازد بلکه فراموش نکنید مشکلات مراجعین را دو چندان خواهد کرد پیشنهاد درست این است که تنها با مراجعه به وکلایئ که تخصص در موضوع مربوط به خود شما را دارند بهتر،صحیح تر ،کامل تر و دقیق تر موضوعات خود را پیگیری نمایند از جمله این موضوعات دعاوی دیوان عدالت اداری است که به حق کمترین فساد و دخالت در امر قضا را طی این سال‌ها در آن تجربه کردیم.

به هرحال شکایت در دیوان عدالت اداری تابع قواعد و مقررات خاص خود است شکایت در دیوان مهلت ۹۰ روزه ای دارد که در صورت انقضا دیگر به هیچ طریقی تصمیمات،احکام و مصوبات سازمان های دولتی و شهرداری ها قابل اعتراض در دیوان عدالت اداری نمی باشد پس ضرورت استفاده از یک نفر از وکیل دادگستری متخصص در امور کمیسیون ماده ۱۰۰، شهرداری ها، تخلفات اداری و گزینش و اعتراض به سایر مصوبات دولتی و شورای شهر بیشتر به چشم می‌خورد.

اگر نیاز داشتید دانلود کنید : فرم دادخواست تجدید نظر خواهی دیوان عدالت اداری

برای ارسال پیام در واتس اپ بر روی کلمه زیر کلیک کنید.

  واتس اپ

مهلت اعتراض در دیوان عدالت اداری برای افراد خارج از کشور

همان گونه که گفته شد در پاره‌ای از موارد قانونگذار به موجب قوانین خاص مهلت کمتر از سه ماه برای اشخاص مقیم داخل و ۶ ماه برای اشخاص مقیم خارج از کشور در اعتراض به آرای مراجع شبه قضایی مقرر کرده است آیا با تصویب تبصره ۲ ماده ۱۶ قانون ت.و.آ.د.د.ع.ا قوانین قبلی که مهلت کمتری را پیش‌بینی کرده بود نسخ شده است و همه آرای مراجع شبه قضایی ظرف سه ماه از تاریخ ابلاغ برای اشخاص مقیم داخل کشور و ظرف شش ماه برای اشخاص مقیم خارج از کشور قابل اعتراض خواهد بود؟ یا اینکه قوانین خاص سابق معتبر بوده و حکم تبصره ۲ ماده ۱۶ ناظر به آرای آندسته از مراجع شبه قضایی که مهلت برای اعتراض به آنها در دیوان عدالت اداری مقرر نشده بود می باشد؟وکیل دیوان عدالت اندیمشک،وکیل دیوان عدالت خراسان،مهلت اعتراض در دیوان،بهترین وکیل دیوان عدالت

در پاسخ به سوال فوق ممکن است گفته شود که قوانین خاصی که مهلت خاصی برای اعتراض به آرای مراجع شبه قضایی مربوطه بیان کرده‌اند از مصادیق قانون خاص سابق تلقی می‌شوند و تبصره ۲ ماده ۱۶ حکم عامی را نسبت به کلیه مراجع شبه قضایی بیان کرده است و چون طبق قاعده اصولی خاص سابق با عام لاحق نسخ نمی گردد پلکه خاص سابق موجب تخصیص عام لاحق می گردد.

بنابراین مقررات خاصی که مهلت کمتر یا بیشتر تیین کرده‌اند از اعتبار برخوردار بوده و کماکان لازم الاجرا هستند و لذا به عنوان مثال اعتراض به آرای هیات های رسیدگی کننده به تخلفات اداری یا هیات های مرکزی گزینش دارای مهلت یک ماه و دو ماه خواهد بود و بقیه مواردی که در قوانین سابق مهلت خاصی نداشته است محدود به 3 ماه یا 6 مهلت مقرر در تبصره ۲ ماده ۱۶ خواهد بود.

مقابل نظریه فوق می توان استدلال نمود که هرچند حکم خاص سابق با حکم عام لاحق نسخ نمی گردد لیکن با توجه به اینکه در تبصره ۲ ماده ۱۶ قانون ت.و.آ.د.د.ع.ا قانون گذار به صراحت مهلت اعتراض به مطلق موارد موضوع بند ۲ ماده ۱۰ قانون را 3 ماه و 6 ماه حسب مورد اعلام نموده است و هدف مقنن از تصویب بند ۲ ماده ۱۶ ایجاد مهلت یکسان برای اعتراض به آرای مراجع شبه قضایی بوده و لذا با تصویب قانون مذکور سایر قوانین که مهلت کمتری را برای اعتراض به آرای مراجع شبه قضایی پیش بینی کرده بود منسوخ شده است.

این نظر هر چند به لحاظ اصولی واجد اشکال است لیکن از این جهت که یک مهلت واحد برای همه آرای مراجع شبه قضایی مقرر می دارد و چون قوانین خاص عمدتاً مهلت کمتر از سه ماه برای اعتراض از آرای مراجع مربوطه پیش بینی نموده بود که با اعتقاد به نظریه اخیر مهلت اعتراض به این قبیل آراء نیز افزایش می یابد و به نفع اشخاص می باشد با مصلحت حقوقی و ایجاد رویه واحد سازگاری بیشتری دارد نظریه کمیسیون مشورتی معاونت آموزش و پژوهش دیوان عدالت اداری نیز موید نظریه اخیر است و می توان با کمی مسامحه بیان کرد تبصره ۲ ماده ۱۶ حکم عام مجموعی و استغراقی را بیان داشته است که عام مجموعی لاحق ناسخ خاص سابق می باشد.
ضمن این که مقنن در ذیل تبصره ۲ ماده ۱۶ بیان داشته در مواردی که به موجب قانون سابقه اشخاص قبلاً حق شکایت در مهلت بیشتری داشته‌اند مهلت مذکور ملاک محاسبه است این حکم قرینه بر این است که مقنن فقط در مقام بیان وجود مهلت پیشتر که نوعی حق مکتسبه برای اشخاص بوده را چنانچه در قانون سابق وجود داشته باشد معتبر شناخته است و چنانچه نظر به اعتبار مهلت های خاص کمتر از سه ماه می داشت آنها را بیان می کرد که بیان نکرده است و اشاره ای به وجود مهلت در قوانین خاص ننموده است بنابرین نظریه اخیر به لحاظ عملی قابل دفاع به نظر می رسد و برای ایجاد رویه واحد بهتر است که همه آرای  مراجع شبه قضایی دارای مهلت یکسان جهت اعتراض باشند.
نکته دوم آرایشی که قبل از لازم الاجرا شدن قانون ت.و.آ.د.د.ع.ا از مراجع شبه قضایی اعم از هیات ها یا کمیسیون ها صادر شده است آیا دارای مهلت هستند یا خیر؟ 
در پاسخ به سوال فوق ممکن است گفته شود چون در قانون سابق دیوان عدالت اداری نسبت به شکایت از آرای مراجع شبه قضایی مهلت پیش بینی نشده بود و ذیل تبصره ۲ ماده ۱۶ قانون مذکور نیز بیان داشته اشخاصی که در قانون سابق مهلت بیشتری داشتهاند مهلت مذکور ملاک محاسبه خواهد بود و چون در قانون قبلی مهلت برای اعتراض از آرای مراجع شبه قضایی غیر از چند مورد خاص پیش بینی نشده باشد لذا اشخاصی که رای آنها قبل از قانون جدید دیوان اصدار یافته است نسبت به اعتراض به آرای مذکور مهلت ندارند و هر وقت که اعتراض نمایند اعتراض آنها قابل پذیرش است. در مقابل نظریه فوق باید گفت که اولاً قسمت ذیل تبصره ۲ ماده ۱۶ ناظر به جایی است که در قانون خاص مهلت بیشتری تعیین شده باشد و چنانچه اصلاً مهلتی تعیین نشده باشد مشمول حکم مقرر در ذیل تبصره مذکور نخواهد بود ثانیاً با تصویب قانون ت.و.آ.د.د.ع.ا و لازم الاجرا شدن آن به موجب حکم مقرر در صدر تبصره از تاریخ تصویب قانون مذکور مهلت تقدیم دادخواست راجع به اعتراض از آرای مراجع شبه قضایی حسب مورد سه ماه یا ۶ ماه اعلام شده است که ناظر به مطلق آرای مراجع شبه قضایی است بنابراین به نظر می‌رسد که در تاریخ لازم الاجرا شدن قانون مذکور آرایی که قبل از تصویب و لازم الاجرا شدن قانون اخیر الذکر صادر شده بود تا سه ماه از تاریخ اجرایی شدن قانون مذکور قابل اعتراض می باشند و دیوان عدالت اداری بعد از انقضاء مهلت سه یا شش ماه حسب مورد از تاریخ لازم الاجرا شدن قانون مذکور صلاحیت پذیرش و رسیدگی به اعتراض از آرای مراجع شبه قضایی که قبل از تصویب قانون ت.و.آ.د.د.ع.ا سال ۱۳۹۲ صادر شده اند را نخواهد داشت بنابراین با اجرایی شدن قانون مذکور آرایی که در حاکمیت قانون مزبور صادر می گردد ظرف سه یا شش ماه از تاریخ ابلاغ و آرایی که قبل از تاریخ لازم الاجرا شدن قانون یاد شده صادر شده اند ظرف سه یا شش ماه حسب مورد از تاریخ اجرایی شدن قانون مذکور قابل اعتراض هستند و این قبیل آرا نیز از تاریخ لازم الاجرا شدن قانون جدید مشمول مرور زمان قرار می‌گیرند.

برگرفته از صلاحیت و آئین دادرسی دیوان عدالت اداری-غلامرضا مولابیگی

این مطلب کاربردی را از دست ندهید آثار و تبعات استنکاف از دستورات شعبه دیوان

کریمی وکیل دعاوی دیوان عدالت اداری، شهرداری و ملکی- ۰۹۱۹۴۵۰۴۰۷۹

برای ارسال پیام در واتس اپ بر روی کلمه زیر کلیک کنید.

واتس اپ

شکایت مجدد از رای کمیسیونهای دولتی و شهرداری در دیوان عدالت اداری

شکایت مجدد از تصمیم کمیسیونها و هیاتهای اداری در دیوان عدالت اداری
ممکن است شعبه رسیدگی کننده به دیوان در اولین رسیدگی به اعتراضات و شکایات از آراء تصمیمات قطعی مراجع اختصاصی اداری رای صادره یا تصمیم متخذه را واجد ایراد یا نقصی تشخیص دهد در عین انشاء رای نواقص و ایرادهای را در متن رای درج می نماید تا با طرح مجدد قضیه در مرجع اداری مطابق دستور شعبه دیوان نسبت به رفع نقص یا ایراد های اعلامی این مرجع اقدام و سپس مبادرت به اتخاذ تصمیم یا صدور رای نماید که در رسیدگی مجدد دو حالت قابل تصور است:

حالت اول اینکه-مرجع اختصاصی اداری به جای صدور رای مغایر با رای دیوان و قرار گرفتن در مقابل رای دیوان اعضای مرجع اداری رای دیوان را به عنوان کمک ذهنی خود تلقی نموده و با اطاعت و اقدام بر اساس رای دیوان عدالت اداری به تسریع و تسهیل امور محکوم‌له کمک نموده و موانع بر سر راه اجرای عدالت را مرتفع می نمایند.

و حالت دوم این است-که مرجع اختصاصی اداری ایرادها و نواقص را از غنای کارشناسی برخوردار نبوده و با ذکر جهات و دلایل و مستندات اصول و مواد قانونی که در رای و تصمیم مرجع اداری ذکر می نماید از رای دیوان تبعیت نموده و رای مخالف یا تصمیم مغایر اتخاذ می نماید که در هر دو حالت به موجب ماده ۶۳ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری طرح مجدد شکایت نسبت به تصمیمات و آراء قطعی جدید از حیث نقض قوانین و مقررات یا مخالفت با آنها و رسیدگی مجدد بلامانع است و شکایت مجدد نیز در ماهیت مورد رسیدگی قرار می‌گیرد.برگرفته از نحوه نظارت دیوان عدالت اداری نسبت به آراء و تصمیمات مراجع اداری اختصاصی-محمدرضا دلاوری.

این مطلب کاربردی را از دست ندهید : موارد نقض تصمیم یا رای مرجع اختصاصی اداری

کریمی وکیل دعاوی دیوان عدالت اداری، شهرداری و ملکی- ۰۹۱۹۴۵۰۴۰۷۹

برای ارسال پیام در واتس اپ بر روی کلمه زیر کلیک کنید.

 واتس اپ

نحوه رفع ابهام از حکم دیوان عدالت اداری در مرحله اجراء

به موجب ماده ۱۱۷ قانون دیوان چنانچه دادرس اجرای احکام دیوان رای شعبه دیوان را مبهم بداند به نحوی که اجرای آن امکان نداشته باشد با ذکر مورد ابهام از شعبه صادر کننده رأی تقاضای رفع ابهام می نماید نظر شعب در خصوص رفع ابهام برای دادرس اجرای احکام دیوان لازم الاتباع است.
در صورتی که مفاد حکم اجمال یا ابهام داشته باشد و به هنگام اجرای حکم تولید اشکال نماید یا اساسا یا ابهام در اجرای حکم اختلاف حاصل شود به نحوی که بدون رفع ابهام تعقیب عملیات اجرایی ممکن نباشد در این صورت دادرس مجری حکم با ذکر مورد ابهام و اجمال پرونده اجرایی را به شعبه صادر کننده حکم ارسال تا در آنجا رفع ابهام و اجمال گردد و شعبه جهت رفع ابهام در وقت فوق العاده تشکیل جلسه داده و نسبت به رفع آن اقدام و دستورات لازم را به دادرس اجرای احکام می‌دهد و چنانچه رفع ابهام و اجمال از حکم یا محکوم به نیاز به رسیدگی یا تحقیق یا جلب نظر کارشناس یا حضور طرفین پرونده باشد در این خصوص نیز شعبه اقدام لازم را معمول و متعاقب آن به اجرای احکام اعلام می دارد منظور او چه بوده و این نظر برای دادرس اجرای احکام دیوان الزامی است.
از نکات درخور تامل راجع به این ماده می توان موارد ذیل را ذکر نمود.
۱_ اگر رای شعبه بدوی توسط شعبه تجدیدنظر نقض و با رسیدگی ماهوی از ناحیه شعبه تجدید نظر صادر شده باشد رفع ابهام با شعبه تجدید نظر است.
۲_ اگر رای شعبه بدوی توسط شعبه تجدید نظر مورد تایید و ابرام قرار گرفته باشد رفع ابهام با شعبه صادر کننده رای یعنی شعبه بدوی می باشد.
۳_ دادرس مجری حکم حق رفع ابهام از رای را با استعلام از مراجع ذی ربط ندارد ملزم است در صورت بروز اختلاف مربوط به اجرای احکام که از اجمال یا ابهام حکم  یا محکوم به حادث می شود پرونده اجرایی را به شعبه صادرکننده رای ارسال نماید.برگرفته از نحوه نظارت دیوان عدالت اداری نسبت به آراء و تصمیمات مراجع اختصاصی اداری ایران محمدرضا دلاوری

این مطلب را از دست ندهید : تشریفات اجرای رای دیوان عدالت اداری

کریمی وکیل دعاوی دیوان عدالت اداری، شهرداری و ملکی- ۰۹۱۹۴۵۰۴۰۷۹

برای ارسال پیام در واتس اپ بر روی کلمه زیر کلیک کنید.

  واتس اپ

اثر مرور زمان بر ختم عملیات اجرایی دیوان عدالت اداری

مرور زمان اجرای حکم دیوان عدالت اداری
قانونگذار در بخش چهارم قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مقررات مربوط به اجرای احکام دیوان را تعیین نموده مثل لزوم فوریت اجرا جلب رضایت محکوم له استنکاف از اجرا آراء دیوان اعم از آراء شعب بدوی و تجدید نظر و رای هیات عمومی توقیف اموال توافق بر اجرای حکم و... ولکن موارد سکوت در باب اجرای احکام دیوان بر اساس
ماده ۱۲۲ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری به قانون اجرای احکام مدنی مصوب ۱۳۵۶ ارجاع داده شده است مثل توقیف اموال شخص حقوقی صورت برداری از اموال منقول و حفظ آن توقیف اموال نزد ثالث توقیف اموال غیر منقول و حفظ آن و فروش اموال توقیف شده اعم از منقول و غیرمنقول و رسیدگی به اعتراض ثالث نسبت به مال توقیف شده مرور زمان... که یکی از این موارد سکوت در باب بلا اثر شدن دستور اجرای حکم است که توسط شعبه صادر کننده رای با اجازه حاصله از ماده ۱۶ و ۱۰۸ قانون تشکیلات و آیین دادرسی مدنی خطاب به واحد اجرای احکام صادر و پرونده به انضمام نسخه ای از رای به واحد اجرای احکام ارسال می شود در صورتی که از تاریخ صدور دستور بر اجرای حکم پیش از پنج سال گذشته و محکوم له عملیات اجرای را تعقیب نکرده باشد در نظر اول این برداشت متبادر ذهن می شود که دستور اجرایی به موجب ماده ۱۶۸ قانون اجرای احکام مدنی مصوب ۵۶ بلا اثر می گردد که با دقت نظر در مدلول ماده مذکور این برداشت صحیح نبوده و اساسا در خصوص آراء دیوان بحث مرور زمان منتفی است:

زیرا در اجرای آرای شعب دیوان عدالت اداری محکوم‌له تفشی ندانسته و ارسال پرونده توسط شعبه صادر کننده رای به واحد اجرای احکام جهت تعقیب عملیات اجرایی نیاز به درخواست محکوم له ندارد تا اگر عملیات اجرایی را محکوم له تعقیب ننمود دیگر نتوان مطابق دستور شعبه حکم را اجرا کرد و آن را مشمول مرور زمان نمود اساسا آراء دیوان از دایره شمول ماده ۱۶۸ قانون مذکور خارج بوده و نمی توان با شروع عملیات اجرایی به اعتبار عدم تعقیب عملیات اجرایی از طرف محکوم له به مدت ۵ سال از تاریخ صدور دستور به اجرای حکم نسبت به مختومه نمودن پرونده اجرایی قبل از پایان عملیات اجرایی اقدام نمود و مبادرت به این امر فاقد وجاهت قانونی است. برگرفته از نحوه نظارت دیوان عدالت اداری نسبت به آرا و تصمیمات مراجع اختصاصی اداری ایران-محمدرضا دلاوری.

این مطلب را از دست ندهید : آثار و تبعات استنکاف از دستورات شعبه دیوان

کریمی وکیل دعاوی دیوان عدالت اداری و شهرداری-۰۹۱۹۴۵۰۴۰۷۹

برای ارسال پیام در واتس اپ بر روی کلمه زیر کلیک کنید.

   واتس اپ